تبليغاتX
کامپلکس خرچنگ و سس مایونز - آخر
 
 
 

احساس خوبی نیست که اونی رو که یه وقتی عاشقش بودی حالا دیگه نیستی . حالا دیگه وقتی بهت زنگ میزنه و چرت و پرت میگه تو دلت بهش فحش می دی که : "عوضی"  از چیه این احساس دوست نداشتن بدم میاد نمی دونم ؟ مگه آدم باید هر کسی رو تا آخر عمرش دوست داشته باشه ؟ می خوام قراری رو که اول هفته واسه آخر همین هفته فیکس کردیم کنسل کنم . همینجوری . الکی . واسه اینکه دیگه ذوقی واسه دیدنش ندارم . حالم رو یه جورایی به هم میزنه . واسه اینکه انقدر این رابطه رو پیچوند هر طرفی که دلش خواست که دیگه حتی عقم میگیره از دیدن ریختش . می خوام بهش بگم اونی نیست که می خواستم بقیه عمرم رو باهاش باشم . می خوام بهش بگم دل دل نکن پسر! منم رسیدم به اونجا که تو رسیدی . ما به درد هم نمی خوریم . می خوام بهش بگم بازی دیگه تمومه کوچولو . حیف که دلم نمیاد از این به بعد اونی که میپیچونه من باشم و اِلا که مثل آب خوردن میمونه برام . واسه همین همه چی رو کات می کنم . تمام . می خوام بهش بگم برو خوش باش . فقط تو رو خدا دیگه نیا . نیا ! دل کندن واسه من بزرگترین عذاب دنیاست . تقصیر اون نیست . همه از کودنیه خودم بوده . حماقت خودم .آخ که آدم گاهی چه اشتباهاتی تو زندگیش می کنه . راسته که عشق کور میکنه . البته بعضیها تو همون کورمال کورمال عشق عاشق یکی میشن لایق ولی آدمای بدشانسی مثل من آه که اگه چشمشون رو باز نکنن کلاه گشادی رفته سرشون . کلاهی به بزرگیه یه دلدادگی هرز رفته . به بزرگیه یه تجربه دردناک . به قیمت عذاب یه عمر چشم تو چشم بودن با کسی که یه زمانی عاشقش بودی بد جور. 

 پ . ن ۱ :یعنی آدمی به علافیه من پیدا میشه که از ۸ شب تا ۱۲ شب فقط وبلاگ بخونه ؟ نه به گمونم.

 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 
Blogroll Me!