روی سکوی جلوی در خونمون نشستم مریمی! زل زدم به در خونتون . دارم نگاه می کنم که کِی در خونتون رو باز می کنی و عین ماه شب چارده میای بیرون. حتماً الان داری تو حیاط خونتون با صدای بلند با مامانت میخندی و خداحافظی می کنی. با دیدنت انگار قند تو دلم آب میشه . من چرا انقدر دیوونه توام مریمی ؟ از در که بیرون اومدی انگار اصلاً من رو ندیدی، چرا ؟ از اینکه با اشاره به من سلام می کنی خوشم میاد خوب . برام مهمه که تمرین کردی چه جوری با اشاره به من کرو لال بفهمونی بی خبر از حال و روزگارم نیستی . ننه میگه این روزا سرت به خرید جاهاز گرمه . عروسیت می رقصم مریمی. دوست دارم زیر بارون نگاهت برقصم .