یکی نامردی کرده این وسط هر کار می کنم اشکم بند نمیاد من سزاوار این همه نامردی نبودم نبودم نبودم تا صبح دق نکنم از این همه درد خیلی خوبه ! بذار اقلاً این بغضه اینجا بترکه بذار این سرنوشته واسه همیشه سیاهی خودش رو نشون بده بهم حق من نبود نامرد پست فطرت . حق من نبود با اون همه صداقت این بلا سرم بیاد . تف به ذات بیشرفت عوضی .
1- یک روز از اینکه اجازه نداده ام دلخوریهای کوچک من را از عزیزانم دور کند به خود افتخار خواهم کرد
2- همه بدبختیهای من از آنجا ناشی می شوند که واقعیات و ثابت شده های زندگی را قبول ندارم . ای گوسپند چه کسی گفته تو باید همه چیز را تجربه کنی ؟ از کوچکترین کارهای روزانه بگیر تا بزرگترین تجارب زندگیم همه را مثل بز با بی محلی به بدیهیات پشت سر گذاشته ام
3- کمی ، فقط کمی نظم می تواند زندگی من را برای همیشه از این رو به آن رو کند
4- دوست خوب چیزیست که کمبودش را به شدت در زندگیم حس می کنم ، مخصوصاً حالا که سی سال از زندگیم را پشت سر گذاشته ام این کمبود را بیش از پیش احساس می کنم. دوست خوب برای من واجب تر از خدای خوب است . یعنی آن نبود این یکی ما را کفایت می کند . آه که چقدر به آینده نیز نا امیدم . نا امید نا امید .
5- چیزی که تازگیها بر من ثابت شده است : آهو نمی شوی بدین جست و خیز گوسپند – سلام آیدا – است. برای آدم شدن بالا پریدن لازم نیست دردها را باید دوا کرد
6- به شدت به یک خانه تکانی در تمام زوایای ذهن و زندگیم محتاجم یک تغییر اساسی
7- سی سال است که زندگی نمی کنم ، ادای زندگی کردن را در می آورم سی سال کم نیست برای نفهم بازی . برای سر درنیاوردن از خوشیها . نه ؟
8- همیشه دوست دارم از این مملکت بروم همیشه دوست داشته ام بروم جایی که بشود همه چیز را از نو شروع کرد . به نظر شما این ممکن می شود برای من ؟
آه كه بين ما زنها و شما مردها فاصله ايست از آسمان تا زمین
اینجا سرزمین من است جایی در این گیتی که مردمانش هنوز در قرن بیست و یکم برای بارش باران نماز می خوانند
احساس خوبی نیست که اونی رو که یه وقتی عاشقش بودی حالا دیگه نیستی . حالا دیگه وقتی بهت زنگ میزنه و چرت و پرت میگه تو دلت بهش فحش می دی که : "عوضی" از چیه این احساس دوست نداشتن بدم میاد نمی دونم ؟ مگه آدم باید هر کسی رو تا آخر عمرش دوست داشته باشه ؟ می خوام قراری رو که اول هفته واسه آخر همین هفته فیکس کردیم کنسل کنم . همینجوری . الکی . واسه اینکه دیگه ذوقی واسه دیدنش ندارم . حالم رو یه جورایی به هم میزنه . واسه اینکه انقدر این رابطه رو پیچوند هر طرفی که دلش خواست که دیگه حتی عقم میگیره از دیدن ریختش . می خوام بهش بگم اونی نیست که می خواستم بقیه عمرم رو باهاش باشم . می خوام بهش بگم دل دل نکن پسر! منم رسیدم به اونجا که تو رسیدی . ما به درد هم نمی خوریم . می خوام بهش بگم بازی دیگه تمومه کوچولو . حیف که دلم نمیاد از این به بعد اونی که میپیچونه من باشم و اِلا که مثل آب خوردن میمونه برام . واسه همین همه چی رو کات می کنم . تمام . می خوام بهش بگم برو خوش باش . فقط تو رو خدا دیگه نیا . نیا ! دل کندن واسه من بزرگترین عذاب دنیاست . تقصیر اون نیست . همه از کودنیه خودم بوده . حماقت خودم .آخ که آدم گاهی چه اشتباهاتی تو زندگیش می کنه . راسته که عشق کور میکنه . البته بعضیها تو همون کورمال کورمال عشق عاشق یکی میشن لایق ولی آدمای بدشانسی مثل من آه که اگه چشمشون رو باز نکنن کلاه گشادی رفته سرشون . کلاهی به بزرگیه یه دلدادگی هرز رفته . به بزرگیه یه تجربه دردناک . به قیمت عذاب یه عمر چشم تو چشم بودن با کسی که یه زمانی عاشقش بودی بد جور.
پ . ن ۱ :یعنی آدمی به علافیه من پیدا میشه که از ۸ شب تا ۱۲ شب فقط وبلاگ بخونه ؟ نه به گمونم.
چه همه خنده داره وقتي روز اول كاري تو سال جديد به حراست اخموي جلوي در بگي : سال نو مبارك و اون فقط نگاه بكنه و تو فرداي اون روز يعني روز دوم كاري (اونم فقط واسه اينكه لجش رو در بياري) دوباره بهش بگي : سال نو مبارك و اين دفعه بخواد تو رو خفه كنه
پ.ن ۱ : با تشكر از آيدا
خدایا این روزا چقدر پرم از حس یه رویای خیس ، چقدر بغض دارم چقدر فریاد زدن می خوام یکی بیاد واسه این دل آشفته من یه دعایی بکنه دلی که هرچی فکر می کنم هیچی درمون حال خرابش نیست معلوم نیست چشه این روزا هیچ و هیچ کی رو هم نمی خواد ولی حسابی از من طلبکاره
۱- داشتم فکر می کردم اگه یکی از این دخترای وبلاگستان که من همش دارم تو نوشته هاشون میچرخم جای من بودن عکس العملشون ... یعنی چیکار می کردن وقتی پرابلم های رابطه من و فلانی رو داشتن دیدیم فکر نکنم فلانی اصلاً واسشون محلی از اعراب داشت ! حالا خوبه یا بده که تو واسه من محلی از اعراب داری ؟ داشتی؟ نداشتی؟ نمی دونم . خوبه که من انقدر دارم از برو بکس مجازی الگو می گیرم؟ مثل این بچه هایی که تازه میان شهر، بعد حسابی جو بچه سوسولا میگردشون ، نه تو رو خدا اینجوری نیست ؟ البته من الگو نمی گیرم که ، مثل همه چیه زندگیم حسش و ژستش میاد و میره . حالی به حولی هستم به عبارتی .
۲- من نمی دونم تو این دنیا بدون حتی یه دوست صمیمی واقعی یا یه آدم درست حسابی که بشه باهاش راحت و بی نگرانی حرف دل زد یا بشه باهاش راحت یه فنجون ، یه استکان ، یه لیوان ، نه یه پارچ قهوه خورد ، چه جوری و با چه انگیزه ای دارم زندگی می کنم؟ اینم شد زندگی آخه . گندت بزنن روزگار .
۳- نمی دونستم که PMS لعنتی که سراغم میاد از شنیدن یه آهنگ تکراری هم حالم به هم می خوره . کن فیکون میکنه این لعنتی آدم رو . آخه نمی دونین که من چه توانایی دارم تو شنیدن آهنگهای تکراری. اووووه خدا !
4-یه ایمیل از یه خانوم استرالیایی دارم که گفته باری : "من با یه آقایی که تو سفارت کویت در گینه مشغول بوده ده دوازده سالی به خوبی خوشی زندگی می کردیم که زد و شوهر جونم فکر کنم 2003 به (قول سایه )جونش و داد به شما . من موندم و چهار و نیم میلیون دلار پول توی بانک بدون هیچ بچه ای . خودم مسیحیم ( فکر کنم مثلاً جو مذهب و اینا نداشته) حالا دکترا گفتن تو هم داری میمیری . من از تو می خوام که بیای و این ثروت منو صرف یه کار خیری مثل سرپرستی ایتام و خانومای بی سرپرست و اینا بکنی.زودم جوابمو بده چون من هر روز امکان داره بمیرم . اگه دیر کنی من سراغ یه گزینه دیگه میرم" . مردم چی فکر میکنن پیش خودشون ؟ حالا چی از من می خواد ؟ آدرس دقیق ، شماره تلفن ، پروفایل، شماره حساب ، عکس و از این چیزا . بعد اول ایمیلش نوشته من پروفایلت رو خوندم . کجا خوندی آبجی؟ سابجکت میلشم اینه Asalamoalaikomvarahmatollahevabarakatoh . سه ساعت فقط تو کف سابجکته بودم . دیدم نمی فهمم نزدیک بود برم تو دیکشنری دنبالش بگردم . حالا دلیلش واسه اینکه این ایمیل رو واسه من فرستاده تو این وانفسا و قحطی آدم خوب، مسلمون بودن منه . ها ها ها . نگرد گشتیم نبود .
5- به سادگی فیلم قشنگیه ، به دل آدم میشینه . فقط این تریپه خانومه که می خواد بذاره از خونه بره یه جورایی سنگینه واسه این کاراکتر . یعنی خیلی راحت بگم به گروه خونیه این شخصیت نمی خوره.شنیدم (صد البته شنیدن کی بود مانند دیدن) دایره زنگی فیلم خوبیه . اگه اینجوری باشه طراح پوسترش باید آدم نابلد و خنگی باشه . چون پوسترش یه چیزی تو مایه ی فیلمای در پیت دهه شصت ایرانییه. منو همین پوسترش از دیدن فیلم منع کرد به جون خودم ( تهدید کردما)
6- آقا من یه غلطی نمودم ، ولنتاین تو نت دنبال یه متن قشنگ میگشتم واسه یه بنده خدایی(خودم نه ها!!) . بعد یه چیزی دیدم تو یه سایتی به اسم گوهردشت ، اگه می خواستم متن رو ببینم می بایست عضو می شدم . رفتم و عضو شدم و چشمتون روز بد نبینه از این سایتای جوادیه دوستی و عشق و اینا از آب در اومد. من روزی نیست که تو ایمیلم درخواست آشنایی و دوستی اونم در حدود روزانه هفتاد هشتاد تا نداشته باشم ! تریپ پیغامها هم اینجوریه : مری جان (با مری رجیستر شدم ) فلانی (مثلاً بهرام بهرامی) دوستت داره . می خوام صد سال دوستم نداشته باشه . دیگه اینجوریش و ندیده بودم که یکی تو این سایتا دنبال کیس مناسب واسه س ک س بگرده . اینجوری : من یه پیشنهاد داشتم اولش چند روز (یادم نیست چند روز) توی ماه ( نه تو کره ماه همین رو زمین اونم هر جا من بخوام) همدیگه رو ببینیم . بعد اگه خوشمون اومد از هم من ماهی پونصد تومن تقدیم میکنم . عجب دنیای مدرنی داریم . آدم بی ناموسی هم میکنه مدرن باشه . باری ، من که برای اولین بار تو عمر پربرکتم با چنین پیشنهاد بی شرمانه ای مواجه شده بودم ریپلای کردم که : تو خیابون دنبال کیس مورد نظرت باشی بهتره برادرم( قیافه عصبانی من رو هم دارین که؟) یه بنده خدایی هم که مدتهای مدیدی ایمیل می زد که آره من الن بلن باید با شما آشنا بشم . گیر سه پیچ که آره یالا و اینا . شماره تماستون رو لطف کنین و فلان. در همین راستا منم بی ناموسی کردم و گفتم بذار ببینم چی میگه این برادرمون . فکر کن ! طرف بچه اوچولوی پنجاه و نهی ، می گفت من بلدنیستم اس ام اس بزنم ، ماهر نیستم . اینایی رو هم که دارم جواب می دم دادم دوستم داره جواب می ده !! نه تو رو خدا فکر کن ! چون آدرس اینجا رو داره (دادم آشنا بشه با من ! ) و ممکنه اینا رو بخونه هیچ گونه اظهار نظر اضافی نمی نمایم.یکی دیگه ایمیل زده که آره من فلانیم الان خارج از کشورم ، چند وقت دیگه میام ایران اگه اجازه بدین همدیگه رو بینیم . بازم فکر کن !! خیلی دوست دارم بدونم اینایی که اینجوری تو نت دوست پیدا میکنن وتازه پولم بابتش می دن سیستم فکریشون چه جوریه ؟ اصلاً ... ولش کن بابا . بذار خوش باشن.
7- دیگه تموم . والسلام علی من التبع الهدی ( هرگونه ضعف و اشکال احتمالی در املاء زبان شیرین عربی را بر من الاحقر ببخشید)
دلم می خواد یه جایی زندگی کنم که همش بارون بیاد از اول زندگی تا آخرش دلم یه صورت اخمو می خواد یه صورتی که الکی واسه دلخوش کنک بهت لبخند نزنه دلم یکی رو می خواد که بهم یادبده چه جوری زندگی کنم که چه جوری همه زندگیم رو پر کنم از نشونه های زنده بودن یکی که بهم بگه کدوم افسانه های قدیمیه گوشه های ذهنم افسانه بودن و کدوم راس راسی ؟ دلم می خواد برم یه جایی که بشه تازه همه چی رو از نو شروع کرد بی دغدغه چی بودیم و چی شد دلم رفتن می خواد نبودن می خواد گم شدن می خواد دلم هوای بارون بهاری کرده یا شایدم بارون پاییزی یه گوشه دنج که توش هیچی نباشه جز یه کتاب و یه کم نور و یه فنجون قهوه یه پنجره باز رو به یه منظره سبز سبز با صدای آواز چند تا پرنده که راحتن از زندگی کردن به سبک ما آدما که بی خیالن از دیروز و امروز و فرداشون که هرجا دلشون می خواد می رن بی برنامه و بی فکر جا و آب و دون که فقط به رفتن فکر می کنن دلم یه آدم مثل خودم می خواد مثل سیبی که از وسط با من نصف شده باشه دلم راحتی می خواد آسایش می خواد آسودگی می خواد