روی سکوی جلوی در خونمون نشستم مریمی! زل زدم به در خونتون . دارم نگاه می کنم که کِی در خونتون رو باز می کنی و عین ماه شب چارده میای بیرون. حتماً الان داری تو حیاط خونتون با صدای بلند با مامانت میخندی و خداحافظی می کنی. با دیدنت انگار قند تو دلم آب میشه . من چرا انقدر دیوونه توام مریمی ؟ از در که بیرون اومدی انگار اصلاً من رو ندیدی، چرا ؟ از اینکه با اشاره به من سلام می کنی خوشم میاد خوب . برام مهمه که تمرین کردی چه جوری با اشاره به من کرو لال بفهمونی بی خبر از حال و روزگارم نیستی . ننه میگه این روزا سرت به خرید جاهاز گرمه . عروسیت می رقصم مریمی. دوست دارم زیر بارون نگاهت برقصم .
۱- دیشب خواب دیدم یه دیوونه عاشقم شده بود ، یه عقب مونده ذهنی بود. دوستم داشت خیلی . منم خیلی خیلی دوستش داشتم . والا من تو بیداری هم همین مشکل رو دارم . نمی دونم چرا هرچی دیوونه اس عاشق سینه چاک من میشه؟
۲-این صدای رو وبلاگ مال نریمانه. اسم آهنگشم نازنینه . جون مادرتون اگه خواستین خفش کنین برین پایینه پایین . میشه ته وبلاگ . از اونجا خفه اش کنین. فحش ندین فقط.
۳-دوستان این بچه میگه این خدا کجاست ؟ اگه تونستین بهش بگین کجاست . آخی ! طفلی! می خوای لینک بدی پیغام میاد که صلوات و لبخند فراموش نشه.فکر کن!!!!! یه چیزی تو مایه های ساجده اینای سهیل ایناست.
۴- فکر کنم زودی این آهنگ وبلاگ رو بردارم .اصولاً موزیک وبلاگا رو اعصابمه .
پ.ن ۱ : دیگه موزیک ندارم . رو اعصاب بود.
- تا کی می خواد این بی شرافتیها تو این مملکت ادامه پیدا کنه ؟(بابا کوتا بیا ، غلاف کن) تا کی ما نباید به بچه هامون یاد بدیم خوب و بد چیه ؟ وسط میدون یه بچه هفده هجده ساله پشت فرمون شروع میکنه به متلک گفتن . بعد که عکس العمل فحاشانه (شامل عوضی ، بی پدر و مادر ، کثافت ، آشغال) منو میبینه میگیره جلو ماشین و از جاش جم نمی خوره . منم دستم رو بوق .میدونم حسابی شلوغ بود.بی پدر مادر عوضی . از فرصت خالی شدن بغلم استفاده کردم گرفتم بغلش و یه چیزی تو مایه های صد صدو پنجاه تا فحش و بدو بیراه نثار خودش و خانوادش کردم. آخه جوجه این جواد بازیها که مال دوره تو و هم سن وسالات نیست که . یکی نیست به پدر مادرای اینا بفهمونه اون موقع که زرت و زرت بچه پس میندازین به فکر تربیت کردنشون هم هستین؟
- ای بابا هی هر سال بحث سر رای دادن و ندادن تو این وبلاگستان تکرار میشه. خدا عالمه دوستان تا چند سال دیگه می خوان به اجماع برسن!دوست دارم تو انتخابات شرکت کنما ولی حیف که شناسنامه ام دستم نیست . دادم وکیلم یه تغییر و تحولاتی توش بده !
- یه چیزی رو می دونین ؟ امسال یه چیزی در مورد خودم فهمیدم . اینکه خیلی احمقم . اصولاً خیلی خیلی دیر می گیرم داره باهام بازی میشه . هنر نیست این، ولی از بس که خودم با ملت روراستم متأسفانه انتظارم هم همینه . چطور بعضیها به خودشون اجازه می دن از صداقت دیگران سوء استفاده کنن؟ قصدم روضه خونی نیست. بالاخره باید فکری به حال خود خاک بر سرم بکنم .
- امسال تموم شد و من هیچ تصمیم درست حسابی واسه زندگیم نگرفتم . هنوزم نمی دونم می خوام چکار کنم .از زندگی واقعاً چی می خوام . هر روز یه هوسی می کنم . گفته بودم خیلی دمدمی مزاجم ؟ خیلی عیب بزرگیه ها . دیگه معروف شدم به این خصلت تو فامیل و آشنا . ریشه اش کجاست واقعاً ؟ بازم باید یه فکری به حال خود خاک بر سرم بکنم . شما هم اگه فکری به حال من خاک بر سر بکنین منو شرمنده کردین . مثلاً درمونی چیزی سراغ داشتین یه ندا بدین. انقدر آدمای با اعتماد به نفس منو جذب خودشون میکنن که نگو . می پرستمشون گاهی . حالا نمی دونم ملت واسه چی فکر میکنن من آخر اعتماد به نفسم ؟! جل الخالق !
- جداً دارم تو زندگیم بد جوری وقت کشی میکنم . محیط و دوست و رفیق خیلی میتونه تو پیشرفت و عدم پیشرفت آدم تأثیر بذاره ها . دور و بر منم که اوووووووووووه هوار تا آدم موفق ریخته . یه مشت آدم مشنگ و ملنگ مثل خودم . دارم اساسی تو تحصیل و کار در جا میزنم.خودم و عوض کنم یا دوستام رو ؟
- چشمم و لیزیک کردم . حالا ببینم با این نگاههای مکش مرگ ما که صد البته بدون عینک تلفات بیشتری میده چه می کنم؟ هرچی این آقای الف ، جد و آباء به قول خودش بعضی چشم پزشکا رو آورد جلو چشمشون و در مذمت این عمل سرود رو من اثر نکرد . حالا که همه چی خوبه شاید فردا من هم با آقای الف همسُرا ( این ضمه هم بابت رفع هرگونه شبهه ) شدم . یه هفته تو خونه بودم . همکارا خبر دادن که رییس بزرگ اومدن ودر پی سرک کشیدنی فرمودن : ایشون از کی آف تشریف دارن ؟ یعنی که : اومد یه حال اساسی ازش می گیرم . تو این مملکت عجب گرفتاری شدیما. اون موقع که سگ دو میزنی واسشون نمیگن خرت به چند حالا طلبکارم شدن ! واه واه .
- سنتوری . وای اصلاً راجع بهش حرف نمیزنم . بی خیال. این دهان مبارک ما وانشه بهتره . گلشیفته رو بگو . واااااااااااااااااااااااااای فاجعه . سی دی باغ فردوس ریلیز شده . یه صحنه هاییش رو دوست دارم.
نشستی روبروی من زل زدی که چی معصوم ؟ نشستی به بدبختی من نگاه می کنی ؟ به آرزوهایی که سوخت و دود شد رفت هوا ؟ سرت رو چرا پایین میندازی ؟ غصه دیگه بسه ! شد که شد ! انقدر دیگه خودت رو اذیت نکن.تو دلت واسه من آتیش می گیره ، من ، هم واسه خودم هم واسه تو . دیدی من دردم از تو بیشتره؟ چقدر گفتم :" زن! اون موقع شلوغی با چادر مشکی از اتوبان رد نشو" .دیدی واسه همیشه آرزوی سیسمونی خریدن رو گذاشتی رو دلمون؟ دیدی واسه همیشه زمین گیر شدی معصوم؟
اون سال بهار تو محل چو افتاده بود که فریبا زن آقا بهروز با رشید پسر یدالله خان رفیقه. مامان
می گفت :" اینا چند ساله با هم دوستن. حیف این پسره نیست عاشق این زنیکه بی ریخت
شده؟ ".فریبا ده - پونزده سالی بزرگتر از رشید بود .پاییز همون سال بهروز بیچاره از اعتیاد و نداری مرد. فریبا زن رشید شد . اما پسر فریبا انقدر بد قلقی کرد که ده روز نکشیده تو همون محضری که عقد کردن از هم طلاق گرفتن . زن بیچاره انگار قسمت نبود روی خوش زندگی رو ببینه .
افسانه ای بودی تو زندگیم تموم شدی رفتی
به همین راحتی