ما زنان حتی قویترینمان در لحظاتی از زندگی به آنچنان استیصالی می رسیم که هیچ مردی آن را در تمام طول عمرش تجربه نمی کند
مهتاب (ع)
تمام عشق ها رفته اند و این همه شعر و ترانه که عشاق خوانده بودند برایم باقی مانده اند. حالا با این همه عاشقانه که مانده روی دستم چه کنم؟ ترانه که ماندنیست اگر عشق نمی ماند.
با تشکر از بعضیا برای اینکه مجدداً وجود وبلاگ احمدی نژاد را به ما خاطر نشان ساخت ، توجه شما را به بخشهایی از بیانات فن ها ی رییس جمهور محبوب و یا اوسگولهایی که وی را حلال مشکلاتشان می دانند جلب می کنم :
آقا ! جون من اینو . این از اون دوست هاست که یکیشون از صد تا دشمن بدتره و اینا :
| نیایش | ||||||||||||
|
سلام. آقای احمدی نژاد لطفا فکری به حال دخترانی که در سنی که دوران جنگ بود ازدواج نکردند و بعضی از آنها به بیراهه کشیده شدند و بیشتر آنها در معرض حرفها و .... و از همه مهمتر تنهایی هستند و مشکلی معنوی آنها کم از مادیاتشون نیست ، بکنید.کم نیستند ادخترانی که نمی توانند خرجشان را در بیاورند و با خجالت و گاهی طعنه سر سفره پدر و مادر می نشینند .
نمی دونم والا نیایش جان !رییس جمهور محبوبت در این مورد کاری از دستش بر نمیاد ،جز اینکه با همه شما دخترای اون دوره ازدواج کنه. نه ! همه شما با ایشون ازدواج کنید .
این عاشق خستگی ناپذیر رو داشته باشید :
| ||||||||||||
| علی حسینی | |||||||||||||||||
|
جناب رییس جمهور لطفا بسترهای لازم برای تدریس زبان وادبیات ترکی اذری را فراهم نمایید زبان ترکی سومین زبان با قاعده دنیاست ما را از زبان مادری خود در کتابت محروم نفرمایید اگر خود را منتخب مردم ایران میدانید
بزن زنگ و داداش :
بی خیال داداش :
| |||||||||||||||||
تصميمم را گرفته ام . به تو خيانت مي كنم . شايد اينگونه بتوانم فراموشت كنم .
1-این آهنگ آسمون آبی سیمین غانم اصلاً زنونه است .وقتی یه پسرک جوون تین ایجر می خوندش آدم چندشش میشه . بدبخت داشت می خوند کاتش کردم گفتم :بیشین بینیم بابا .
من میخوام یه دسته گل به آب بدم
آرزوهام و به یه حباب بدم
سیبی از شاخه حسرت بچینم
بندازم رو آسمون و تاب بدم
باید یه زن باشی تا معنی حسرت رو بفهمی .باید گاهی از پس همه ی این حسرتا هوس دسته گل به آب دادن را در سر پرورونده باشی تا بفهمی چی می گه .باید آرزوهات انقدر روی دلت سنگینی کرده باشند تا به حباب دادنشون تنها راه فرارت باشه. باید .....
۲-انگیزه دو گونه از وبلاگ نویسان را واقعاً نمی فهمم یکی اونایی که اسم وبلاگشون رو مثلاً میذارن "کاملترین وبلاگ فارسی زبان " ، یعنی چی واقعاً ؟ / یکی دیگه اونایی که عکسشون ـ عکس واقعی خودشون رو ـ میذارن تو وبلاگشون بعد تو پروفایل شخصیشون به جای فامیلیشون علامت سؤال میذارن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
۳-مثل یه دندون خراب کندم و انداختمت بیرون .بیشتر دلم واسه خودت می سوزه .قدر خودت رو نمیدونی جوون .لیاقت تو خیلی بیشتر از این حرفاست .داری دستی دستی خودت رو فنا می کنی .ای کاش یکی بود اینا رو بهت می گفت . ای کاش همه ی ادعاهات راست باشه .
۴-من همیشه توی عکس العمل نشون دادن نسبت به بدترین حوادث زندگیم یه فاز تأخیر دارم ، چرا ؟ اول هر قضیه ای خودم رو می زنم به بیخیالی عجیبی که حتی کف خودمم می بره . یه چند وقت بعدش تازه می فهمم چه بلایی سرم اومده و خبر ندارم .هی روزگار چی میشه یه روزم بذاری روز خوش جوجه اردک زشتت باشه ؟ چی میشه ؟
پ.ن ۱ : یه چیزی جالبه ها این آی اس پیه هر وقت من فیلترم پرگلک َم فیلتر می کنه . نمی دونم من رو به خاطر لینک دادن به پرگلک فیلتر می کنن یا پرگلک رو به خاطر لینک دادن به من .عجب شیر تو شیر خفنیه ها ! شایدم هر دومون به یه عنصر نا مطلوب مشترک لینک دادیم .
۱-یک بار دیگر از مسعود خان کیمیایی برای آفرینش فیلمی که بوی خوش عشق و مرام را در فضای یخ زده ی سینمای این مرزو بوم جاری ساخت تشکرمی کنم .بازیها اما به نظرم همه تکراری است .گویا کیمیایی به همه بازیگرانش گفته باشد :" زیاد به خودتان زحمت ندهید ،ادامه همان بازی فلان فیلمتان را همینجا هم داشته باشید ، مثلاً داریوش خان شما ادامه ی همان آدم برفی باشید کافیست ، کمی هم اجازه بدهید پولاد خودش را نشان دهد" اما پولاد خودش را نشان نداده است. این همه ستاره عقب کشیدند برای این پسر . پسر جا خالی داد . این درست که ما حالش را بردیم ولی آخرش را خوب سرهم بندی کردید رفت رئیس کیمیایی ! از شما بعید بود .
۲- روابط ما آدما حالا از نوع مجازی یا حقیقیش فرقی نمیکنه ، وابستگی ، همدردی ، دلتنگی و نگرانی میاره .انگار این فاصله ها و ندیدن ها و از پشت این صفحه های کامپیوتری هم با هم بودن هیچ تغييری تو اصل قضیه ایجاد نمی کنه . وقتی همه ما از برگشتن تو خوشحال می شیم .
پ.ن ۱ :خیر نبینید الهی مگه من چه هیزم تری به شما فروختم که اینجا رو انقدر فیلتر می کنید .بمیرید الهی .به قول نازلی : فیلترینگ خره .
خبر داری که این روزها دعا کردن برای خوب بودن و خوب ماندن توی لامذهبِ دور از من ، شده لذت بخش ترین کار روزانه ام ؟ بیهوده هم نیست .دعاهای پر از مهربانی من از ورای همه ی تردیدهایم و شاید تردیدهایت - مثل نوشتن حرفهای خوب روی یک لیوان آب که مولکولهایش را زیبا می کند - دانه دانه مولکولهای تنت را جلا می دهد .می دانم که پاک پاک می مانی و سلامت سلامت تا من در زمانی نه چندان دور هر روز گرمای وجودم را از انعکاس مهری که نثارت کرده ام باز پس گیرم.
پ.ن ۱ : وقتی همه جا را این پدر سوخته ها فیلتر کرده اند از کجا اینجا را پینگ کنم ؟ مارا دریابید لطفاً !
۱-آقا تعارف با خودم ندارم که ؟ راستش را بخواهید من نه دوست دارم برای ادامه تحصیل به خارج مهاجرت کنم ، نه دوست دارم همینجا ادامه تحصیل بدهم .نه می خواهم و نه می توانم برای درس خواندن حتی موقتاً از همین خوشیهای کوچک زندگیم بگذرم .گوشم هم بدهکار هیچ نصیحتی از نوع آینده نگرانه اش نیست .از خیر هرچه استخدام رسمی و هر کوفت و زهرمار دیگری هم می گذرم.حتی شاید در آینده هم خودم را سرزنش کنم ولی ترجیح می دهم با همین لیسانس از کارهای تحقیقاتیم با فراغ بال لذت ببرم .مقاله بدهم و از چاپ شدنشان حظ کنم.دوست دارم بقیه عمرم بی دغدغه زندگی کنم.اوقات استراحتم را کتاب بخوانم و داستان بنویسم و حالش را ببرم .فیلم ببینم و چای داغ با کیک بخورم .سینما بروم ، تئاتر ببینم ،ورزش کنم و تمرین انگلیسی کنم ،نه حوصله تقویت زبان انگلیسی هم ندارم . درس خواندن و این سوسول بازیها را هم میگذاریم برای جوانان غیور این مرزو بوم .ما نه عرضه اش را داریم و نه می خواهیم که عرضه اش را داشته باشیم .از این پس هم به هیچ احد الناسی هم که نصف ماست و دارد فوق لیسانس یا دکترا می گیرد حسادت نمی ورزیم .نوش جانش . همین . آخیش !!!!!!!!!
۲-آقا این سید حسن نصرالله را بد جوری دارند می کنند تو پاچه ی ما ایرانیها . مثل اینجا. من نمی دانم چرا انقدر از این بشر نفرت دارم .حالم را به هم می زند.مخصوصاً این هیکل چاق و این فِیس خنده دارش.
۳-مامان جونم حالا اگه می خوای من رو مجاب کنی که بی خودی خودم رو ناراحت این پسرک نکنم دیگه چرا می زنی تو سر مال .چرا انقدر بد میگی پشت سر پسر خواهرت .بابا ناسلامتی فامیل خودته. اصلاً این جوری که می گی از خودم و عشقم و این پسرک حالم به هم می خوره .نکن مادر جان .نکن با ما این کار رو .من قلبم ضعیفه ها.قربونت برم که انقدر مهربونی.وقتی تصمیمم رو در مورد درس خوندن به مامانم گفتم (ولی ععجب تصمیمی بود ها ! ) .گفت آره به خدا .راحت باش و کلی نصیحت دیگه که بنده رو در تصمیمم بسیار مجاب نمود.پشت سرش کلی از این پسر خواهرش بد گفت که لیاقت تو رو نداره واین حرفا .انقدر بد گفت که یه لحظه حالم از خودم به هم خورد .خیر سرم با این عاشق شدنم ، والا به خدا .منم عاشق چه کسایی می شم ها (اینم یه راهیه خوب واسه تسکین دماغ سوختگی )
۴- آخ آخ .یه چیزایی آدم میبینه تو این تلوزیون جمهوری اسلامی ، کأنه یه مشت خر نشستن دور از جون شما پای تلوزیون و اینا دارن واسشون سخنرانی می کنن . پدر سوخته های عوضی برنامه میسازن واسه جوونا و دارن تشویقشون می کنن با دست خالی ازدواج کنن.ای لعنت بر جد و آباء تون که هیچ چیتون و هیچ کارتون از اون کله گندهتون تا این جوجه اوسگولاتون با برنامه و رو حساب کتاب نیست.آخه بی پدر مادرا ،وقتی جوون فارغ التحصیل دانشگاهتون داره واسه یه لقمه نون عین اسفند رو آتیش صبح تا شب بالا پایین می پره و آخر سرهم دست از پا درازتر به آغوش گرم خانواده بر می گرده با کدوم پول بره ازدواج کنه .تخم سگا فکر می کنن عهد دقیانوسه هنوز.ای بابا بذارین این بدبختا با درد خودشون یه جوری کنار بیان دیگه نمک رو زخمشون نپاشین با این برنامه هاتون. ببخشید که تو همین یه پاراگراف مقادیر زیادی فحش دادم .ولی دلم خنک شد .چسبید خفن .
اين روزها هدفونم را تا ته مي چپانم داخل گوشم،صداي پليرم را تا ماكزيمم بالا مي برم و موزيك هاي غمگين را انقدر با اين صداي بلند گوش مي كنم كه جان و قلب و روحم با هم يكي مي شوند. قلبم تير مي كشد از اين همه درد و پرده گوشم انگار مي خواهد پاره شود اما اين حس خودآزاري عجيب حسيست .مي چسبد .
۱- این روزها دارم با زندگی کلنجار می روم .این زندگی دست از سر من بر نمی دارد والا که من داشتم کار خودم را می کردم. با کسی و با حسی مبهم می جنگم . با خودم می جنگم .همیشه در همه کارهایم افراط می کنم .دیگر از این افراط بازیها و پشیمانیهای همیشه در صحنه خودم خسته شده ام. پس کی آدم می شوم من؟عشق می ورزم ،افراط می کنم .رانندگی می کنم با سرعت بالا می رانم . می خندم با صدای بلند می خندم . با تلفن حرف می زنم با صدای بلند حرف می زنم . با کسی صمیمی می شوم افراط گونه است و کمی بعد به غلط کردن می افتم .حالا هم که به قول معروف به گوه خوردن افتادم که چرا اصلاً به او گفتم دوستش دارم .همه چیز مبهم و زندگی هم به شدت پیچیده شده برایم .
۲- یک چیز را در مورد خودم به شما بگویم ؟ من هیچ چیز را در زندگیم به راحتی به دست نیاورده ام .هیچ چیز را .خوش شانسی در زندگی من هیچ نقشی ندارد . همیشه برای همه چیز رنج کشیده ام. هرچه را که دارم ،حالا اگر چیزی باشد، با خون دل برای خودم ساخته ام. چه کنیم دیگر ما انگار جوجه اردک زشت این دنیاییم .
۳-تصمیم گرفتن برایم سخت شده . گرفتار کسی شده ام که انگار زیر یک علامت سوال بزرگ دارد برای خودش سوت میزند و حالش را می برد بدون اینکه کمی هم به فکر من باشد .علامت سؤالش برای این است که هر از چند گاهی می رود برای خودش و دوباره سرو کله اش پیدا می شود.همه اینها برای این است که من را نشناخته .نمی داند من باید همیشه در کانون توجه اش باشم .همیشه اینطور بوده ام . به شدت توجه اطرافیانم برایم اهمیت داشته است. در واقع علامت سؤال برای این است که نمی دانم دلیل واقعیش برای این موش و گربه بازیها چیست؟
۴- حالا که بازار خستگی از زندگی گرم است و برو بکس این دیار عزم رفتن به دیار باقی دارند ما هم امتحانکی بکنیم بد نیست .حوصله این کار را هم ندارم .این خودش بدبختی بزرگتریست.
۵- کاش تا دیر نشده و زیر باران سختیها خیس آب نشده ای مثل موش آب کشیده ، سر پناهی برای خودت دست و پا کنی دختر . بجنب . زندگی دارد تمام می شود.