۱-یه زمانی می گفتن همه چی دست خداست ولی انگار کم کم داره رو میشه که نه بابا خیلی از اون چیزایی که ما فکر میکردیم ، دست خدا نیست .مثلاً همین زشتی و خوشگلیه آدما .می گفتی فلانی زشته .می گفتن خوب خدا خواسته .همچی که بشر داره آدمیزاد میشه و یه چیزایی حالیش میشه یهو ورق بر می گرده .خانوم فلانی آنچنان به مدد علم پزشکی رو خوشگل شدن بچه اش کار کرد که یه بچه ممولی به دنیا آورده از زمین تا آسمون با دو تا بچه ی میمون دیگه اش تفاوت داره .خوب البته میشه گفت اینم کار خداست .ولی آخه کدوم خدایی خودش با دست خودش خودش رو ضایه میکنه؟ بله میرسه روزی که دیگه هیچ چی دست خدا نباشه .اون وقت دیگه جبر و اختیار می مونه و این همه تفاسیر کش و قوس دارش .مثل علی و حوضش .
۲-بهت گفته بودم سالهاست که به خاطر هیچ کس و هیچ چیز دست به دامن هیچ کسی و هیچ موجودی نشده ام آره سالهاست!
۳- آدما هر چی بزرگتر میشن بیشتر یاد می گیرن حسودی نکنن چون میبینن بعد از یه عمر حسادت کردن به این و اون هیچی دستشون رو نگرفته.چون هرچی بزرگتر میشن به سرنوشت محتوم خودشون بیشتر اعتقاد پیدا میکنن .واقعیت همینه عزیزم .خیلی چیزا هست که اگه صبح تا شبم خودت رو خفه کنی مال تو نیست و هیچ وقت هم مال تو نمیشه .آره جوجه !
هی چه روزای سختی رو پارسال گذروندم روزایی که این وبلاگ فقط همدمم بود
اصلاً موافق نیستم با کسایی که وبلاگ نویسی رو علافی می دونن ،اصلاً
بهار فصل دل انگیز آغاز دلشوره های من است .دلشوره هایی عمیق که هیچ درمانی هم ندارند.دلشوره برای فرداهایی که نمی دانم چیزی و انگیزه ای برای زندگی کردن دارم یا نه؟من می ترسم از فرداها .می ترسم .اگر نمی ترسم پس این بغض و اشکم برای چیست؟چرا این همه نگرانم؟هیچ کس هم نیست این دورو برهابه من بگوید شاید به این بدی هم که تو فکر می کنی و می ترسی نباشد.یکی نیست......
حالم بد مي شود وقتي ملت به هم مي رسند مي گويند:
اخراجيها رو ديدي ؟خيلي باحاله !
حالم از خيلي چيزها به هم مي خورد . از اينكه اين همه سال اينها سر اين مردم را شيره ماليدند به اسم اسلام و خدا و پيغمبر .ازاينكه با انرژيه هسته اي حق مسلم ماست نمي دانم تا چند وقت ديگر مردم را وادار مي كنند همه بدبختيها و زجرهاي ناشي از اين شيره ماليها را فراموش كنند .بالا مي آورم از اينكه يك مشت عمله دارند از خريت ما سو استفاده مي كنند .هيچ چيز در اين مملكت برنامه ريزي شده نيست.يك روز بزرگترين معزل جوانان كنكور و فلان بود حالا مي خواهند برش دارند .يك روز موبايل داشتن شوآف بود حالا همه دارند و بي تفاوت.حالا ديگر راحت مي تواني به طرز باور نكردني درباره بزرگترين مشكلاتت به خودت اميدواري بدهي كه اي بابا چند وقته ديگه معلوم نيست اوضاع اينطوري باشد.فقط مشكل اينجاست كه همين چند وقت معلوم نيست كي باشد.
پ.ن : پدرسوخته ها تلوزیون و رادیو کم در قبضه قدرتشان بود حالا نوبت موبایل و اینها شده .بابا به پرایویت مردم دیگر تجاوز نکنید لطفاً .نصفه شب sms می زنند که روز فن آوری هسته ای و .... .گور پدرتان .نفت این مملکت را هپلی هپو کردید حالا کمی هم از این بخورید ببینیم چه می شود .خدا را شکر منابع این یکی زیاد نیست.
چقدر این نوشته ات را دوست دارم رفیق :
تا کی همه چیز رو به فال نیک گرفتن ؟ پس آن فال نیکش کجاست این همه سال؟
پ.ن۱ : حالا که دوباره خونبازی را دیده ام ،با خودم می گویم واقعاً کسی شایسته تر از باران کوثری برای دریافت سیمرغ نبود ؟ توجه شود که این نظر یک طرفدار پروپاقرص باران کوثریست.باران مثل همیشه بازی کرد.
پ.ن ۲ :کسانی که حرف از رفتن و نموندن و تعلق نداشتن به هیچ کس و هی چیز می زنن فکر نمی کنن کسی یه گوشه ای از دنیا دلش می خواد اون باشه و بمونه و به اون تعلق داشته باشه
پ ن ۳ :گفتم نماز بخونم شاید دوباره یادم بیاد سالها برای کی و چی با دلتنگی به آسمونا نگاه می کردم
امشب به اندازه یک دریا برای همه روزهای بی اعتماد به نفسیه خودم اشک ریختم.لباسم از اشکام خیس شد.امروز انقدر اعتماد به نفسم پایین اومده بود که جلوی فینگیل بچه چارده پونزده ساله کم آوردم.برای خودم بخاطر همه چیزایی که کم داشتم و حسرتشون رو خوردم ،گریه کردم .برای همه چیزهایی که شاید هیچ وقت تا آخر عمرم بدستشون نیارم گریه کردم.دلم واسه خودم سوخت .گلایه ای از کسایی که دورو برم بودن و باعث شدن اونی که باید نباشم ،ندارم .ولی خیلی نامردن.خیلی.خوب می دونم شاید ضعف باشه ولی گاهی گریه بد جوری آدم رو آروم میکنه.
وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
هدیه نوروزی ما را همین ویزا ندادن آمریکا به احمدی نژاد کفایت می کند
مرتیکه فکر کرده با خر طرفه، احمدی نژاد رو می گم بابا !