- شوهر خاله ام امروز صبح مرد.مرد لاغر اندامی با قدی کوتاه چهره ای لاغر که استخوانها ی گونه اش بیرون زده بود از فرط لاغری .چشمانی آبی رنگ داشت .مهربان بود بسیار مهربان و دوست داشتنی و زود رنج خدایش بیامرزد سختی زیاد کشیده بود حالا که سنی از او گذشته بود هم هنوز کار می کرد .آرام و قرار نداشت .از تب مالت مرد .مگر کسی با تب مالت می میرد؟ از آن خانواده های پر جمعیتی هستند که هرچه از بچه هایشان زن می دهند و شوهر می دهند تمامی ندارند.حالا با این همه بچه که همه دم بختند و جوان و سر کش خاله بیچاره چه می کند؟
- پری ناز کوچولو
رفتی خونه ام شده ویرون
دلم از بی کسی خونه نمیتونه که بخونه
حرفای نگفته مونده ولی دل باید بدونه
اون که رفته دیگه رفته
نمیدونم خواننده این ترانه کیه ؟ از این بچه های جوون داخل وطنی . با این که شعر وزن خودش رو بعضی جاها از دست می ده اما موسیقیش خیلی دلنشینه برام . حرف دله.
- روزای اول پاییز غم عالم میریزه تو دل من .مخصوصاً بعد از ظهرا که دارم از سر کار میام.با کلی دوست ورفیق شیطون دارم میخندما اما دوست دارم همونجا بشینم از ته دل زار بزنم .نمیدونم این غم نوستالژیک واقعاً از کجا آب می خوره؟
حقا که غمت از تو وفادارتر است
ماه قشنگ رمضون داره میاد لحظات فاصله یک قدمی با عشق جاودانه