تبليغاتX
کامپلکس خرچنگ و سس مایونز
 
 

 

۱-   رفتم موهامو کوتاه کردم ،کوتاه بود کوتاه ترش کردم.ولی از مدلش خوشم نمیاد.عاشق تیفوسی هستم که از عهده هر کسی بر نمیاد درست در آوردنش.

۲- دیشب  داداشم ماشینمو چسبونده بوده به جوب موقع پارک کردن.  صبح اومدم بیام بیرون جلوی آقای عیوضی ، مغازه دار بغلی گند زدم رفتم تو جوب. داشت نگاه می کرد .اومد به فرمون دادن به من. دارم فکر می کنم  بعد  ازرفتن من حتماً با خودش گفته بلد نیستی نشین پشت رل خوب نازنینم .انتظار داشتم من خونه نیستم به بابام  اینا بگه اما نگفته بود. بابا معرفت.............

۳-   امروز همکار نازنینم انقدر به اون مرتیکه آشغال (همکار عوضیم) فحش داد که دلم خنک شد .هرچی باشه من دخترم ونمیتونم از این فحشای آبدار بدم  ، پدر سوخته ی بی پدر مادر، پدر سگ  ، تخم جن گوه خورده . آی حال کردم عزیزان آی حال کردم آی حال کردم خنکیش تا الانم مونده تو دلم  . چقدر دوستت دارم که دل منو خنک کردی همکار نازنینم.

۴-   زندگی من اینجا سراسر رنگ است .رنگهای زیبا اما دردسر ساز.من تجربه می کنم،می آموزم ،شکست می خورم،تحقیر می شوم،می آموزم از شکستهایم من مغرورم من نمی خواهم انسانیتم در این دنیای رنگی سیا ه و سفید باشد.من می خواهم رنگها را خودم برای خودم انتخاب کنم.من دوست دارم آبی در آخر کار نصیبم باشد حتی اگر اولش فام آن سیاه باشد. من می خواهم هر روزم نارنجی باشد نه پر از خاکستری های تکراری.من دوست ندارم تو به من یاد بدهی چه رنگی را برگزینم .من به  آنچه تو به من میگویی اطمینان ندارم.من هنوز تجربه کرد را دوست دارم.حس داغ شدن قرمز رنگ شرم را دوست دارم.می خواهم حس قهوه ای نفرت را خودم تجربه کنم.می خواهم خودم بیاموزم آبی و قرمز بنفش می سازند.می خواهم تا ابد سبزی دوستی را خودم تجربه کنم.من مغرورم و غرورم به رنگ سفید است سفید سفید.نجابتم به رنگ صورتی است که باکمی زرد آمیخته است.دنای نجابت تو سیاه است .سیاه سیاه.متنفرم از تو.تنفرم به رنگ خاکستری است بی هیچ نشانی از درخشندگی.من نیازمندم اما نیازم از رنگ سبز درخشان مالامال است که به گوشه ای
وامی نهمش اگر غرور سفید رنگم را اندکی با قلمی خاکستری بیالایی.

 

   

  نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 

 

عشق خوب چیزیه اما باید مواظب دل بود که هر جا می خواد نره و هر کار می خواد نکنه. 

عشق مخفی هم خوب چیزیه خداییش . از اونایی که هر دو تون همدیگرو دوست دارین اما نه تو می خوای به روت بیاری و نه اون می خواد به روش بیاره . در واقع نه به رو میارین و نه دلتون می خواد هیچ وقت  به رو بیارین. می گیرین چی میگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ رابطه ای که به رو آوردنش هیچ دردی رو از شما دوا نمیکنه که هیچ اوضاع رو براتون خرابتر هم میکنه.همینجوری باشه بهتره . مخفی مخفی.........

پ.ن : نگاه عزیزم در مورد پست قبلی نوشته بود که نمی فهمه چطوری من کسی رودوست دارم که شاید اصلاً هیچ وقت دوستم نداشته ،حکایت این عشق ورزی من هم چیزیه که شاید تو این بلاگ در موردش بنویسم اما علی الحساب بگم که نگاه جونم ، عشق من از اون عشقایی بود که فقط بینمون نگاه ردو بدل شد و دیگه هیچ چیز دیگه واقعاً هیچ چیز دیگه. چیزی که هیچ وقت شروع نشده بود یه روز تموم شد . فارغ اتحصیل شدم و دیگه ندیدمش به همین مسخرگی.

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 
 

چقدر این آهنگ مهستی رو دوست دارم :

توی خواب خاک ریشه ها موسم شکفتن

همصدای من میخونن وقت از تو گفتن

چشم بستم و تو بیا به سپیده واکن

با ترانه نفسات باغچه رو صدا کن.........

سلام عشق من ، بعد از تو دیگه سالهاست که عاشق کسی نشدم ، هنوزم دوستت دارم هرجا که هستی ،هر کاری که می کنی،دوستم داشتی یا نه به یاد من هستی یا نه  ..........

چقدر دوستت داشتم مجید عزیزم  ، چقدر زیاد...هنوزم با یادت نفسم می گیره ........................

عشق نا شناخته من........

 

  

  نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 

 

- امروز این داداش عوضی من میگه تو هیچ وقت راننده نمیشی ، وقتی کنار من میشینه رو اعصابم راه میره هی ور میزنه ، سرعتت بالاست  کمش کن ،ماشینت داغون میشه ها گفته باشم، آخر تضعیف روحیه و تر زدن به اعصاب منه.انقدر ور میزنه که باورم میشه تو رانندگی هیچ خری نمیشم.قبول در حال حاضر خیلی باید احتیاط کنم چه انتظاریه ؟ انگار همه از شیکم مامانشون راننده بیرون میان.  من فقط یه راننده ای بشم که کف تو یکی ببره . اوسگول.............

 

- شما چقدر حاضرید شرافتتون رو به خاطر حفظ موقعیتتون زیر پا بزارید؟ امروزخانوم رییس -این کوچیکه- میگه  من نیستم دارم میرم مرخصی  واسه دو هفته ای . مرخصی هاتون رو با فلانی هماهنگ کنید میگم من که با هاش قهرم چی؟ میگه  اینجا نباید با هیچ کس قهرباشی ، ببند ولی قهر نکن چون به ضرر خودته. خانوم کوچولو(رییسم) لپش از عصبانیت بودنمی دونم از چی بود سرخ شده بود. یه لحظه دلم خدایا براش سوخت . نه برای اون حتی برای خودم با این همه ادعا ،  حتی همه زنای دنیا خیلی مظلومیم به خدا خیلی بدبختیم. اونم از دست این کثافت در امون نبوده .حتی طرف رو ریلیز کرد ولی پشتش به یه آشغال گنده تر از خودش گرم بود که از جاش جم که نخورد هیچ این خانوم کوچولو رو هم وادار کرد باهاش را بیاد و حالا که دیگه میگه مرخصیهاتون رو هم با اون چک کنید. خانوم کوچولو مال نسل بچه های چهله زود کوتاه میاد ، نمیدونم شاید سرزنشش کار درستی نباشه ولی بیشترین مشکلش به خاطر زن بودنشه ،کم میاره بعضی جاها .با اینکه گاهی این کوتاه اومدناش حالم وبه هم میزنه ولی دوستش دارم نمیدونم چرا؟ چی باعث میشه الان اشکام قلمبه قلمبه به خاطرش بریزه پایین؟ شاید علتش  مظلومیت همیشگی ما زنهاست تا ته تاریخ  شایدم ..............

 

- این پدر سوخته آشغال عوضی میخوره پاشو حالا ببین کی گفتم.تخم سگ حال به هم زن.

 

 

  

  نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 
Blogroll Me!