تبليغاتX
کامپلکس خرچنگ و سس مایونز
 
 
 

می خواستم برای حسام  که تو پست قبلی برام  کامنت گذاشته بود کامنت بزارم باز نمیشد  گفتم بزار اینجا بنویسم  که سلطان خوبان من به من رحم کرد. درست روز بعد از تحمل بار سنگین حرفای مفت  اون عوضی که البته کماکان خودم رو از همه بیشتر مقصرمی دونم یه خواب عجیب دیدم خیلی عجیب . برای تعبیرش تلفنی با خانومی که برای اولین بار بود صداش رو میشنیدم تماس گرفتم  باورتون نمیشه اصلا فکر هم
 نمی کردم انقدر زود واقعیت خواب من رو بدون اینکه براش تعریف کرده باشم با اون چیزایی که در گیرش بودم به هم ربط بده .باورتون میشه خدا توی اون خواب با من حرف زده بود ؟ به من گفته بود که فراموشت نکردم ، هستم حتی  جایی که تو اشتباه کردی . شب قبلش از خدا خواسته بودم باهام حرف بزنه چون با هیچ کس دیگه ای نمیتونستم قضیه رو در میون بزارم  فقط خدا بود که  از تمام ماجرا با خبر بود . این رو هم اضافه کنم که قضیه اونقدر ها هم خفن نبود ولی برای من گرون تموم شده بود . هنوزم ابعاد این قضیه تا مدتها مطمئناً  رو زندگیم اثر گذاره ولی

هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک

گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

**راستی این قدرت تعبیر خواب رو بعضیها چه جوری کسب میکنن؟ باورتون نمیشه چقدر این خانوم  خوب و به جا خوابم رو  تعبیر کرد برق سه فاز از سرت میپره.

**یه چیزه دیگه تو رو به خدا راجع به حیثیت انسانها راحت قضاوت نکنید فکر نکنم گناهی نا بخشودنی تر از این وجود داشته باشه؟

  

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 
 

منشیمون صدام کرده میگه از پتروشیمی ...تماس گرفتن بیا ببین مثل اینکه میگه پدرش حالش خوب نیست نمیدونم چی میگه؟ گوشی رو گرفتم 

   : سلام خانوم مفخم  می خواستم اطلاع بدم چون  پلنتمون اور حاله(داره تعمیر میشه) فعلا فقط امکان بازدید از پلنت به حالت استاتیک ممکنه اگر .........

پلنت = پدر                 اورحال = حالش خوب نیست       بچمون نتیجه گرفته پس پدرش حالش خوب نیست 

 

او مای فیور.....................

 

 

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 8:56 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 

 

حالا خدا  به مرگ من راضی نمیشه

میخواد جون بکنم واسش همیشه

خدایا اگه من نخوام زنده باشم باید چه کار کنم .مدتهاست که دارم خودمو به زور به این دنیا تحمیل میکنم.دیگه حوصله موندن رو ندارم . نمیتونم به زور و بی انگیزه سر پا باشم.چی از جونم میخوای منو ببر پیش خودت شاید اونجا آسوده بشم.شاید اونجا  دیگه لازم نباشه همیشه بترسم .چی کار کنم که
راضی بشی برای همیشه جل و پلاسم رو از این وادی ببرم به آرامش ابدی................

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 

 

روزنامه شرق امروز،هفتم خرداد  یه تیتر به نقل از محمدی پور - وزیر کشور- داره که " دولت و مردم باید خودشون رو برای یک دوره ریاضت کوتاه آماده کنند" هاهاهاهاهاهاها ..............اوله له .  آخه نه که ملت الان دارن دوران سرخوشی و رفاه اقتصادی رو تجربه میکنن. دستمزدا بالاست ،مردم آخرماه کلی پول واسه پس انداز ته سبدشون میمونه.همه خونه دارن ماشین دارن .مسافرت و تفریحشون بجاست.روحیه ها همه شاد و توپ . حالا وزیر کشور از مردم  و دولت خواهش میکنه یه مدت کوچولو فقط ، یه کم ریاضت بکشن. بله  دولت  حق داره ،سخته براش یه کم ریاضت بکشه حقوقهای بالای یک میلیوون ، خونه های متراژ بالای ۵۰۰ ، ماشینای بالای ۲۰۰۰۰۰۰۰ویلاهای ییلاقی شیک و تروتمیز،سفرای خارج از کشور.آخه به کجای دولت بر میخوره این ریاضت برادر جان؟ کدوم وزیرت حتی خم به ابروش میاد از اشکای بچه ای که بستنی رو دست دوستاش میبینه و نمیتونه طعم شیرینش و تجربه کنه.آره برادر نمیشه با حماقت یه مملکت رو اداره کرد . نمیشه نگاه ههای منتظر کودکان به دستای خالی پدر رو با زر مفت زدن به آرزو رسوند.

و تو بگو جمله "خون شهدای هفت تیر ضامن حفظ ارزشهای انقلاب است "*  نون و آب میشود برای ما یانه؟ همه چیزمان راست و ریست و بر وفق مراد ،شهدای هفت تیرمان فقط این وسط مانده تا به آن فکر کنیم. بسته پیشنهادی اروپا  را باز کنید شاید  در آن چیزی باشد که مردمتان شبها با شکم گرسنه سر بر بالین نگذارند.

* فرمایشی از احمدی نژاد

 

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 

 

۱- به خدا شیطونه میگه برم مُخ بشم  و واسه انتقام از این سیستم حاکم که ریده به مملکت برم  فرار مغزها بشم مرتیکه خرعوضی(رییس رو میگم) خودش داره تو اتاقش با کولرگازی حالشو میبره اون وقت ما داریم از گرما آتیش میگیریم اسلام ناب محمدی  بد جور داره رو اعصابم تیک آف میره. نمیدونم رهبر  جلیل القدرمملکت چه جوری روش میشه میگه حکومت علوی ،علی وقتی از حال  زن و بچه سربازش با خبر شد سرش و توی تنور کرد تا دیگه فراموش نکنه بدبختی زیر دستاشو اون وقت اینا .....................  امروز اشکم از گرمای اتاق محل کارم در اومد.فقط خوب شد داشتم تلفنی با مردک حرف میزدم و شکایت میکردم  والا که اشکای قلمبه شده تو چشام حسابی ضایم میکرد. منم فمنیست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 آخه خدا به کی شکایت کنیم که تو این مملکت داریم چی میکشیم. ظلم نیست تو این گرما با  مقنعه و مانتوی بلند و تیره .حقوق چندر غازو خر حمالی و شر شر عرق ریختن . آخه واسه چی؟ به پشتوانه کدوم آینده و به دلخوشی کدوم ساپورت ؟ تو رییست نمیگه خرت به چند دیگه بگیر برو بالا.حالا هی زرتی بیاین بگین شماها فقط از آزادی لخت و عور شدنش رو دوس دارین خوب دلبندانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

۲- نمیگم همه زنای دنیا فمنیست باشنا ولی قبلن هم گفتم از خنگ بازی زنا لجم در میاد دیگه اگه طرف بازیگر نسبتا معروفی هم باشه که دیگه  جز جیگره .با اجازه شکوه جیرودی(مدیرمسئول مجله نقش آفرینان وهمسر رامین پرچمی) ، توی شماره ۲۷ این مجله  با بهنوش بختیاری مصاحبه شده بخونین این چند خط رو:

 

"  س : آزادی عمل داری؟

ج : بله من اصلا آدمی نیستم که کسی جلومو بگیره .همیشه به مادرم می گم منو محدود نکن.کنترل خوبه ولی محدودیت آدمو عصبی میکنه......اجازه نمیدم هیچ کس آزادیم رو بگیره مگه اینکه شوهرم باشه و بگه فلان جا نرو . یه وقتایی محدودیت شیرینه مثلا اگه عشقم بگه این کارو نکن من لذت هم میبرم گر چه مخالفم"

دوست دارم وقت شوهرش  بهش میگه دیگه آرایش نکن قیافشو ببینم. هم از اون لحاظ که قیافه بدون آرایشش رو میبینیم ، هم از اون لحاظ که دوست دارم قیافشو موقع لذت بردن ببینم.

 

۳- میگم اگه خدا دوروغه پس چرا وقتی از همه جا درمونده میشیم بدو بدو میدوییم بغلشو زار زار گریه میکنیم هان؟

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 
Blogroll Me!