تبليغاتX
کامپلکس خرچنگ و سس مایونز
 
 

 

این جوجه فوکولیهای بسیجی که هنوز پشت سیبیلشان سبز نشده و ریششان در نیامده که به شباهتشان با احمدی نژاد حد اقل ، پز بدهند چه دُمی در آورده اند. حسام جانم فقط تا نوک دماغ خود را دیدن بیماری مزمنی است که تنها گریبان تو را نگرفته است.وقتی بزرگ شدی و دیدی عمری خودت سر خودت را شیره مالیده ای   آنقدر حرصت میگیرد که دوست داری موهای سرت را بکنی و از اینکه می خواستی سر دیگران را هم شیره بمالی آنقدر عصبانی میشوی که دست به طرف سرت میبری ولی می بینی کچل شده ای از بس کنده ای.هنوز برای تو زود است بفهمی دنیا به این کوچکیها هم که تو فکر میکنی نیست. من نمیدانم پرسه زدن در سینمای ایران برای حرف زدن راجع به ارتباط گلزار و مهناز افشار چه دردی را از تو دوا میکند و از اثبات ناقص الخلقه بودن زنان در سرک کشیدنهای پیا پی به وبلاگهایشان  دیگر کدام دردت ........

برو پسر جان به مادرت بگو هر روز برای ابراز محبت و توجه ،دستی به سر و گوشت بکشد که کمی عقده خود کمتر بینیت بهبود یابد.بر خلاف نظر دیگران معتقدم  تو حزب اللهی کثیفی نیستی.کثیفش را ندیده اند دوستان. تو حداکثر ،نازنینی هستی که تنها سرش از تخم بیرون آمده الباقیش مانده است تا بعد و لذا محیطی به شعاع تقریبی  زیر دو متر برایت ماکزیمم حال و صفاست. با این حال دوستت دارم حزب اللهی نازنین.ولی خدای من حزب به دردش نمی خورد خدای تو را نمیدانم ؟

راستی نگذار که روزگار با ناملایماتش به تو ثابت کند عربده کشان ۲۲ خرداد دردشان چیست. خدا کند که  بیتابیهای خواهرت را از زور درماندگی هرگز به چشم ندیده باشی و نبینی ما دیده ایم و رفته است بر سرمان آنچه باید .

 آها یه چیز دیگه : ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 

 

 

آخه میک آپ و آرایش  واسه منی که همیشه دارم گریه میکنم  به چه درد میخوره؟؟؟

 

 پ.ن : پرگلک جونم ، زن نوشت پرستو و سایت زنستان هم  بلاک شده اند 

          " هی ببندید ببینیم به کجا میرسید " 

 

پ .ن : وچرا فرناز سیفی ساکت است ؟ سایه نوشته بود اتفاقی براش نیفتاده

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 

 

  به این حرکت  وحشیانه نیروی انتظامی درحمله به تجمع آرام زنان در دفاع از حقوقشان میگویند :

" ریدن به هیکل هر چی حکومت دینی و سیاست دینی"

حکومتی که تاب یک حق خواهی آرام را ندارد باید همین گونه برای فردای تاریخ رسوایش کرد.۲۲
 خرداد ۱۳۸۵ تا ابد فریاد خریت حاکمان اِمروزش را سر می دهد.

 

پ.ن : نمیفهمم این زنیکه گندبک داره چی کار میکنه؟ با یه دست مثل گوریل انگوری داره این دختر بیچاره رو بلند میکنه؟ وحشی های عوضی  .مثل سگ به جون کسایی افتادن که دارن به خاطرشون فریاد میزنن. این غولتشن رو از کجا آوردن.کی به اینا گفته چادراشون رو بردارن؟بابا هیکل قشنگشون حال آدم رو به هم میزنه.

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 

 

یه پیشنهاد به  همه کچلای  عزیز دنیا  :

ابروهاتون رو بذارید بلند بشه بالایی شونه بزنید

اِنقدرم  حرص نخورید

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 

 

وقتی  میگی : به هیچ مردی اطمینان نکن حتی به من .نمیدونم چرا "حتی  به من " گفتنت رو هم به حساب  آشغال بودنت میذارم نه به حساب صداقتت . چون میدونم اِنقد پستی که  این زحمت رو به خودت نمیدی که کمی قابل اطمینان بشی.

  نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 

 

یه زمانی پروین اعتصامی گفته بود :

پستی نسوان ایران جمله از بی دانشیست

مرد یا زن برتری و رتبت از دانستنیست

...

به که هر دختر بداند قدر علم آموخــــــــــــتن

تا نگوید کس پسر هشیار و دختر کودنست

 

بی دانشی بی دانشی بی دانشی بی دانشی

حالا که کمی این مشکل  نسوان ایران مرتفع شده هنوزمسائلی مثل راضی بودن به داشته ها ، مثل کبک سررو تو برف فرو بردن ،   کمبود اعتماد به نفس اکتسابی ،   کمبود ذاتی جسارت در زنها و دامن زدن با اون به شکل ترسهای احـــــــــــــــــــــــمقانه ،  زیادی از احساسات مایه گذاشتن،  شرکت نکردن توی فعالیتهای اجتماعی وگروهی ، حسادتهای نابجای ناشی از همه این ضعفها، اینا  نمیذاره ماها از این کلاف سر در گمی که همه عمر گرفتارشیم نجات پیدا کنیم یا حتی دو زار به نداشته هامون فکر کنیم.نمیذاره دنبال دلیلها بگردیم . افسردگیهامون ، سرخوردگیهامون. بدبختیهامون ..؟؟؟ اگه شوهرم داره به معنی واقعی کلمه دهنم و سرویس میکنه نمیتونم  رامو بکشم و برم و از شرش برای همیشه خلاص بشم؟ بچه ای که نه ماه تموم مثل خر حمالی کردم و با خودم اینور و اونورش کردم باید تو روزهای خلاصی و فراغت از رنجها ازم جدا بشه ؟  از هفت آسمون این دنیا فقط رنجها و سختیهاش  مال ماست خندیدن و شاد بودن چه رنگیه ؟

نمیتونیم حتی آرزوهامون رو فریاد بزنیم  اصلا نمیدونیم آرزو کیلو چنده؟ به خدا همه واقعیت ما همینه .

 

 

  نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 

 

به پیر مرد گفتم فردا با مامور میام اینجا مطمئن باش  و اون فقط نگام کرد ، بی هیچ   حرفی

قضاوت عجولانه !  حالا یه چیزی رو دلم سنگینی میکنه مثل یه درد. نگاهش از یادم نمیره

هنوز همونجوری مطمئن و آروم .

  نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 

 

 

تو به بوی سیگار دخترکهای کافی شاپ عادت نداشتی، بستنی گرد و قلمبه ای رو که هیچ کدوم حوصله خوردنشو نداشتیم کنار زدی و گفتی میشه بریم بیرون قدم بزنیم؟ از ولیعصر تا هفت تیر رو پیاده  گز کردیم  سر چهار راه منتظر سبز شدن چراغ عابر به تراکت فیلم نگاه میکردی گفتی فروتن هم داره مثل من میخنده بهت گفته بودم چقدر شبیه فروتنی. دنیات با من فرق میکرد خیلی ، باورم نشد اون وقت که
 گفتی : فروتن رو نمیشناسم.

مشکل فروتن نبود فاصله مسئله ما  بود دور دور......................

  نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 

 

 

دوست دارم روی سنگ مزارم بنویسند :

 

و ما به دنیا نیامده بودیم که بمیریم خاصه در سپیده دمی که بوی عطر یاس می آمد

  نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 
 

اوا خاک بر سرم اختیار دارین قربان

به نظر شما این جمله بالا مال یه زنه یا یه مرد؟

 : مال یه زن فمنیسته

  نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 

 

آخ خوش به حال آتیه ی ماهیها عاشق میشوند بالاخره عشقشو بعد از مدتها  انتظاردوباره دید حس قشنگیه حس آتیه وقتی برای عزیز غذا می بره و عزیز در رو براش وا میکنه نه؟

اگه این سینمای ما هم بیفته دست جماعت بسته حاکم چه شود؟ خودشون میدونن رو هرچی دست بزارن گند میزنن و از اونجایی که از دست دادن گیشه وکاهش پول توجیبی از تبعات فیلم سازی این جاهلان پس مانده است سینما هنوز ظاهراً دچار مافیای آخوندی نشده اگه هم شده از نوع زیر میزی و پول چاییه هنوزیعنی جلب  مخفیه.

  نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 

 

مهتاب مفخم هستم .اینجا از همه چیز مینویسم از روزمرگیها ، سیاست، اجتماع ، محیط کار ، دوستای مزخرفم زندگانی نه چندان دلچسبم، از هرچی منو آزار میده ،هر چی آرومم میکنه (اگر باشه) ، آنچه متعجبم میکنه ،آنچه به من انرژی میده یا انرژیم را میگیره . بیست و هفت ساله ام. ساکن جنوب تهران.کارشناسی مهندسی شیمی دارم . مجردم. دو سال هست فارغ التحصیلم و از همون عنفوان فارغ التحصیلی در یک شرکت دولتی مشغول کارم.شغلم تحقیق و پژوهشه. از همون دو سال پیش هی می خوام فوق شرکت کنم هی تنبلی میکنم ، دوباره تصمیم گرفتم همین کار رو بکنم.زبان  نوشتاریم به طنز بسیار نزدیکه. اصولا در دو کلمه حرفم ده کلمه گوشه میزنم و خودم اولین کسی هستم که به اون میخندم ( درست مثل اسگولها). رئیسم بعضی وقتها میگه :انقدر نخند یه کم گوش کن و من چی؟ سه سوت نیشم رو میبندم.کمی تا قسمتی فمنیستم و سعی میکنم از نوع خوبش باشم نه از آن نوعش.

به شدت عقاید دموکراتیک دارم ، در حالیکه نه بابام اهل این حرفاس نه مامانم. کمی تا قسمتی سیاسی.مخالف جدی حکومت دینی  و معتقد به" از ماست که بر ماست" .کمی تا قسمتی حسودم البته از نوع ملایمش (ازاونا که غبطه میخورن نه ها یه کم شدید تر)رک هستم.به به چه چه الکی نمیکنم مخصوصاً وقتی منشیمون – که دوستیم با هم خیر سرم با این دوستام- میپرسه کفشم قشنگه؟ سیم ثانیه میگم نه. به ویژه وقتی میگه آدم بعضی وقتا میتونه از تو ویترین چیزای قشنگ شکار کنه.اشتباه نکنید حسادت من شامل این چیزا نمیشه.

در حال حاضر عاشق ابراهیم نبوی ،مهرانگیز کار،دکتر علیرضا نوریزاده و اِبرو گونداش هستم. اینا کسانی هستن که یا نوشته هاشون یا قیافشون من رو به وجد میاره و ناخودآگاه میگم الهی چقدر نازی تو.

 

  نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 8:41 قبل از ظهر  توسط مهتاب مفخم  | 
Blogroll Me!